سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

650

تاريخ ايران ( فارسى )

روسها در مهماندارى ما نهايت اهتمام را بجا آورده و ساعت بساعت بر محبت آنها افزوده شده و ما را سر ميز دعوت كرده و پشت سر هم بزدن ساغر مشغول بوده و رقصهاى عجيب و جذاب قزاق‌هاى روسى را تماشا مينموديم . در اصفهان در چنين روزى در سال 1915 بود كه اتباع انگليسى را مجبور كرده بودند كه از شهر خارج شوند و بدينجهت مراسم جشنى كه در اينموقع به عمل آمد دو مقابل بوده است . ساغرهائى كه در اين مجالس زده ميشد با شليك توپ توام بوده است و اين صدا و غرش توپ طبيعتا موجب وحشت و بهت اهالى در شهر ميشد . ميهمانى دومى كه بافتخار ما داده شد از طرف حكمران پسر ظل السلطان بوده است . سفرهء اين مهمانى در عمارت چهل‌ستون تاريخى انداخته شد . در اينجا خاطراتى از سلسلهء درخشان صفوى به ياد ما آمد كه ترقى و اعنلاء آنها شگفت‌انگيز و انحطاط و سقوطشان مايهء تأسف و رقت بوده است . سان دو ستون در ميدان شاهى به عمل آمد و نگارنده از نظر تفرقه و انحلالى كه بعدا در قشون روس رويداد هرگز آن را فراموش نمىكنم . من فرماندهى اين‌سان قشون را از لحاظ يك افسر ارشد برحسب خواهش آنها قبول نمودم . من هم با كمال دقت كلمات و جملات طولانى يا بهتر بگويم تحيات و « به سلامت » ها را كه مجبور بودم در روسى ادا كنم درست آموخته و در اين زبان حاضر كردم . سربازان به طرز خوبى حركت كرده و گذشتند . اسكادران سوارهء بنگال به تاخت حركت نمود ، در صورتى كه اسكادران اول قزاق بطريق عادى حركت نموده و دومين در راه پياده شده تيرهائى خالى كردند . دستهء سوم نيز به تاخت گذشت . رويهمرفته بين افسران مواسات و برادرى زياد وجود داشت ، برعكس بين افراد هندى و قزاق گرداب بسيار عميقى حائل بود . در پايتخت صفوى يعنى اصفهان ما اوضاع را بطور وضوح جالب توجه ديديم . چه قبل از اينكه ستون در آنجا ظاهر شود بسيارى از سكنهء متمول دارائى قابل حمل خودشان را بسته و مهيا بودند كه به مجرد اطلاع فرار كنند . ليكن بواسطهء اتصال قواى انگليس و روس به يكديگر وضع به كلى تغيير كرد و آن باعث سكون و آسايش خيال اهالى گرديد . زيرا ما هرچند يك ستون كوچكى بوديم ولى ظاهرا در جلوگيرى از